Monday, July 18, 2005

Salam

Thursday, June 30, 2005

??? ????
??? ????

Saturday, June 18, 2005

dfgdgdfgdfhfdhdgh

Tuesday, January 14, 2003

بالاخره رس�دم ا�ران..البته خدا�� نكرده �كرنكن�ن پروازم 2ه�ته طول كش�ده ها...انقدرسرم شلوغ بود كه �رصت نكرده بودم حتی آ�لا�ن هامو چك كنم...ا�ن چند وقته سرم خ�لی شلوغه ..همش م�رم مهمون� و خوش م�گذرونم..هنوز از برگشتنم پش�مون نشده بودم كه امروز صبح تو دانشگاه وقتی حراست جلوم رو گر�ت احساس كردم ز�ادهم نبا�د خوشحال باشم...الان ازكا�ی نت دارم وبلاگ م�نو�سم..یه خورده احساس راحتی نم�كنم ...با پالتو و روسری دارم خ�ه م�شم ..دلم م�خواد ب�شتر بنو�سم ولی �رصت كمه...
ازهمه دوستانی كه ا�ن چند روزه به من سر زدن ممنونم...زود زود به همتون سر م�زنم و دوباره شروع به نوشتن م�كنم..

Friday, January 03, 2003



جا� دوستامون خال� نباشه.... الان ت�نا تو هواپ�ماست!!

Thursday, December 26, 2002

من از ا�ن دن�ا چی م�خوام؟....�ه جعبه مداد رنگی كه بزنم روتن دن�ا رنگ خوبی و قشنگ�....

Monday, December 23, 2002

د�روز و امروز خوشبختانه �ه مقداری حالم بهتر بود...تمام د�روز رو ر�تم خر�د....خوب بود ولی خ�لی شلوغ بود...متاس�انه خر�د من درست مصاد� شده با خر�د اهال� آمر�كا برای شب كر�سمس....ولی از اونجا�ی كه تماشای مردم هم برای من �ه نوع ت�ر�حه ،بهم خوش گذشت.......وقتی برگشت�م خونه ،كمرم خم نم�شد ..شب وقت خواب كلی پاهامو با ماساژور ماساژ دادم..خلاصه ا�ن چندروزه كلی خودم رو تحو�ل گر�تم ولی همچنان شبها نم� خوابم..حدود شش ساعت تو رختخواب قلت م�زنم تا ا�نكه نزد�كای صبح خوابم م�بره....د�شب �قط دو ساعت خواب�دم...ساعت نه صبح دوباره ر�تم خر�د...البته ب�شتر جنبه ت�ر�حی داشت تا خر�د جد� ولی روی هم ر�ته بعد از اون حال خراب ،دو روز خوب داشتم......
آهاااااان راستی امروز برای اول�ن بارا�نجا رانندگی كردم..چقدر با ا�ران �رق داره......�ه خورده با چراغهای راهنما�ی مشكل دارم..تا م�ام رد بشم، زرد م�شن....تنظ�م سرعت مناسب هم برام �ه مقداری سخته....ولی با ا�ن حال از خودم راضی بودم..با ا�نكه مح�ط خ�لی با ا�ران �رق داره ،برای روز اول خوب بود....كما ا�نكه من تاحالا با ماش�ن اتومات�ك رانندگی نكرده بودم...�ردا هم دارم م�رم تمر�ن...آخه سه شنبه وقت درا�و�نگ تست دارم...�ه خورده م�ترسم...:(

Friday, December 20, 2002

چند روزه كه بازحالم بد شده..شبا چهار،پنج ساعت ب�شتر نم� خوابم..حوصله ه�چ كاری ندارم..همه چ�ز برام تكراری شده .بعضی وقتا �ه حسی بهم دست م�ده كه دلم م� خواد برای چند وقت ناپد�د بشم...حوصله ه�چ كس رو ندارم..هر وقت مامانم زنگ م�زنه باهاش كلی بداخلاقی م�كنم..همش دلم م�خواد به �كی گ�ر بدم..ب�چاره دا��م كه مجبوره اخلاق گند منو تحمل كنه..خ�لی حساس شدم..هر چی م�گن بهم برم�خوره..از خودم بدم اومده..ازاون موقع هاست كه �كر م�كنم خ�لی تنهام..�كرم�كنم بودن �ا نبودنم برای كسی مهم ن�ست..ه�چی آرومم نم�كنه..حت� تلق�ن هم �ا�ده نداره ...با همه بدون دل�ل دعوام م�شه...از قرصها� خواب آور قوی است�اده م�كنم ..تمام بدنم سست م�شه ولی بازخوابم نم�بره.. دلم م�خواست كه چشمامو م�بستم و وقتی باز م�كردم تو خونمون بودم...ولی نم�دونم چرا هر چی از ا�ران �ادم م�اد ،همش جمعه بعدازظهرهاس..باز دلم م�گ�ره..احساس م�كنم ه�چ جاآرامش ندارم...حت� حوصله ندارم موهامو شونه كنم..چند روزه كه لباسامو مچاله تو كشوم�زارم...اوضاع غذا��م هم به هم ر�خت..اصلا گشنه م نم�شه..به زورغذا م�خورم..سرم سنگ�ن شده..�كر م�كنم اثر قرصا باشه...دائم سرم گ�ج م�ره ...همش منتظره شرا�ط بهترم..همش م�گم �ردا خوب م�شم ..ه�ته بعد بهتر م�شم..ا�نجوری نم�شه..با�د �ه �كری كنم..ا�ن ترس هم منو كشته...الان كه دارم م�نو�سم دستم �خ كرده ..كنترل دستم روی كی برد برام سخته..تمام بدنم كرخ شده ...برای همه چ�ز عجله دارم ..وقتی تلو�ز�ون نگاه م�كنم عجله دارم كه زود برنامش تموم بشه با ا�نكه كار به خصوصی ندارم بكنم...منتظرم ساعت دو بشه كه زنگ بزنم ا�ران،وقتی زنگ م�زنم منتظرم تل�نم تموم بشه..برای خودم نگرانم..صبح ها كه بلند م�شم چشمام قرمزه..در روز حدود ب�ست ل�وان چای م�خورم...دلم م�خواد هوار بزنم..د�گه آهنگای شاد هم حالمو خوب نم�كنه..�ه پا خل شدم...م�ترسم ا�ن حالم تو روابطم با اطرا��ام تاث�ر بزاره ..جوری كه بعدا نشه جبرانش كرد...چند وقت �ه بار سعی م�كنم ن�س عم�ق بكشم ولی نم�تونم... د�گه صبحها پرده هارو كنار نم�زنم...د�گه قرص و�تام�ن هم �ا�ده نداره...حالم خ�لی بده ..اشكم هم در نم�اد...شا�دگر�ه حالم روخوب كنه...مغزم با �كرای مختل� پر شده....نم�دونم چ�كار كنم..دوست داشتم برای چند وقتی ب�هوشم م�كردن...ازخودم شاك�م..دوست ندارم ا�نجور� باشم..هم�شه ازدست كسائ� كه همش قرم�زدن ،شاك� م� شدم ول� حالا خودم شدم �ك� ازهمون آدما...خدا كنه تاد�رنشده حالم خوب شه...

Wednesday, December 18, 2002


دوتا پرنده هست�م...روشاخه های غربت ...
نه اهل قصه گ�تن ،نه خوندن و نه صحبت ...
ما بس كه نپر�د�م، پر�دن �ادمون ر�ت...توراه موند�م ود�گه رس�دن �ادمون ر�ت...
نه ر��قی ،نه سلام� ،نه كسی با �ه پ�امی... رو درختی تنها ،توی دشت و صحرا، ب� پناه�م...
سر توی بال هم، اما باز محتاج �ه نگاه�م ...پاك ومعصوم ،ب� گناه�م ..خالی ازحر�، پرآه�م......
هر زمستون كه م�م�ر�م... تو بهار باز جون م�گ�ر�م... تنای سرد ما واسه دست آ�تاب ب� قراره .....
تا بهارو د�دن چاره ما تنها انتظاره...انتظاره...انتظاره ...چاره تنها انتظاره...
...........
م�دونی چ�ه؟؟
-نه، از كجا بدونم؟!...
خب م� خوای بدونی چ�ه؟؟...
-مممممم... نم�دونم...!!
باشه.. ،معلومه نم� خوای بدونی ..نم�گم...
-نه بگو... م�خوام بدونم...
پس اولش چرا م�گی نم�دونم..؟؟
-خب نم�دونم...!!!حالا بگو...
نه د�گه انگ�زه م رو از دست دادم..گ�تنم نم�اد...

Tuesday, December 17, 2002


كل� خوشحالم...بعدازچندروزتلاش، بالاخره امتحان كتب� د�.ام.و� روپاس كردم....(خسته نباشم..!!)

Monday, December 16, 2002


امروز از صبح هوا ابری بود ...نزد�كای ظهر بارون گر�ت..چه بارون�!!تقر�با دو سه ساعت بار�د..آنا م�گ�ت كه لوس آنجلس� ها ز�اد بارون نم�ب�نن ،برای هم�ن هم طرز رانندگی درهوای بارونی رو نم�دونن،اكثراوقات توهوای بارونی آمار حوادث رانندگی بالا م�ره ...(خب جالبه!!..)
ما تو ا�ران حداقل شش ماه ازسال رو بر� و بارون دار�م...آخ كه چقدر دلم برای هوای بارون� خونمون تنگ شده...ا�ن زمستون حتما با�د برم اسك�..خ�لی زشته كه من ه�چ وقت اسكی نر�تم..هوای ا�نجارو دوست دارم ولی ا�نجا رونه ،كاش م�شد با خودم ببرمش..
دار�م شام م�ر�م ب�رون ولی من هنوز آماده ن�ستم..منتظر لنگه گمشده جورابم هستم....


چند دق�قه پ�ش با سحر حر� م�زدم...م�گ�ت كه جام تو دانشگاه خ�لی خال�ه ،همه سراغمو م�گ�رن:(...دلم برای سحر خ�لی تنگ شده ..نزد�ك بود گر�ه م بگ�ره....بهم گ�ت كه برام برگه پ�ش ثبت نام گر�ته..كلی ذوق كردم ،مثل ا�نكه د�گه نزد�ك برگشتنه...گ�ت كه امتحانای پا�ان ترم ازب�ست ونهم د� ماه شروع م�شه و دهم بهمن تموم م�شه...درنت�جه من كلی وقت دارم برای ت�ر�ح وآسوپاس گشتن(نه ا�نجا كم ول گشتم!!...)..
انقدرذوق كردم كه �ادم ر�ت علتش رو بپرسم.!!حدس م�زنم به خاطر تظاهرات دانشجو�� ا�نجوری شده باشه..در هر صورت من تقر�با �ك ماه تا شروع ترم جد�د �رصت دارم...هورااااااا...كلی كار دارم كه م�تونم د رعرض ا�ن �ك ماه انجام بدم...
دارم م�م�رم از خوشحال�...

Sunday, December 15, 2002

ر�تن �ا نر�تن...
تا شونزدهم ا�ن ماه �رصت داری كه خودت رو به اداره ا�م�گرشن معر�ی كن�..منتها قبل ازر�تن پ� سه روز زندان رو به تنت بزن كه رو شاخشه...سه روز برای ا�نكه مشخص بشه كه ترور�ست ن�ست�....بعدازا�نكه مشخص شدجرم� مرتكب نشد�،�ا د�پورت م�شی �ا شانس م�اری برات باند م� زارن وآزاد م�ش�...حالا چرا؟؟
چون ا�رانی هست�...چون اسم ا�ران جزو هجده تا كشور� هست كه از ترور�ست حما�ت م� كنه...اگر مسلمون باشی كه د�گه بدتر...
دست كم سه روز تو زندان م� مون� ،چون تو �كی از هجده كشوری به دن�ا اومدی كه احتمالا چند ن�راز تبعه اون كشور ترور�ست بودن...تنب�ه م�شی چون آمر�كا�ی ن�ست�...چون آمر�كا�ی ها نژاد برترن...چون با�د ازخطر� كه ممكنه به وجودب�ار� جلوگ�ری بشه...(ضرب المثلش چ� بود؟؟!!..)
قبلا م� د�دم كه ا�ران قانون اساس�ش رو ز�رپا م�گزاره ولی الان م� ب�نم كه مدرتر�ن و پ�شر�ته تر�ن كشور دن�ا هم هم�نكارو م�كنه....چهاردهم�ن ماده قانون اساسی ا�ن كشور م�گه كه حق ه�چ انسانی نبا�د ضا�ع بشه.ه�چ انسان�!!...نه ه�چ آمر�كا��...خب ا�ن �عنی چ�؟؟؟�ا اجرای قانون ز�رسوال م�ره �اانسان بودن اونها�ی كه حقشون پا�مال م�شه.....
مگه نگ�ته بودن م�تونی معن� واقعی آزاد� رو تو آمر�كا ب�هم�؟؟...مگه نگ�ته بودن آمر�كا تنهاجا�ی هست كه حق� از كس� نابودنم�شه؟؟...پس كو؟!؟!؟!؟ ا�نه معن� آزاد�؟؟؟....ا�نه چ�ز� كه ا�ران�ابرا� به دست اوردنش خودشون روبه آب وآت�ش م� زنن؟؟...ا�نه همون چ�ز� كه به خاطرش هر ب� احترام� وحتك حرمت� رو به جون م� خرن؟؟؟
با�د مجازات بشی ،چون ناخواسته جا�� به دن�ا اومد� كه براشون خوشا�ندن�ست...!!!
نم�دونم شا�د ا�نا راست م�گن ولی دلم برای مردممون م�سوزه ،از كشورمون كه شانس ن�وردن ه�چ،در مهد تمدن و آزدی هم حقشون رو پا�مال م�كنن.....

Friday, December 13, 2002



دلم هوس گوجه سبز ترش،هوس لواشك قره قوروت،هندونه ش�ر�ن،قهوه تلخ،خرمالوی گس،ل�موش�ر�ن،�ه چ�زی كه مثل قند ش�ر�ن باشه،دلم هوس همه ا�نارو با هم كرده....دلم م� خواست �ه چ�زی م�خوردم كه همه ا�ن مزه هارو با هم داشته باشه....كاشكی �ه چ�زی مثل برق منو م�گر�ت..كاشكی �ه ن�ربود حسابی كتكم م�زد ...دلم �ه تنوع م�خواد،حالا هرچی باشه �رقی نم�كنه....�ه جور� كه خلوت تنها��م ازب�ن نره .....دلم �ه شوك م�خواد،دلم شستشوی مغزی م�خواد،�ه جورا�ی خسته شدم،د�گه بر�دم، ا�ن وقتا با�د چ�كاركنم؟؟؟؟وقتی كه چند ثان�ه �ه باردلم هرری م�ر�زه پا��ن،دلم شور م�زنه...نكنه قرارات�اق بد� ب��ته...همش م�ترسم....اضطراب دارم..قبل از ا�نكه هرات�اق بدی ب��ته من خودمو با �كرش داغون م�كنم،استقبال م�رم ..به طب�عت بدجور� ب� اعتمادشدم.. حالم بده...سرم درد م�كنه،چشمم از ب�خوابی بازنم�شه ولی خوابم نم�بره.....خ�لی زود عصبی م�شم...ازجوراب حالم به هم م�خوره..حس م�كنم ن�سم رو م�گ�ره...چرا من ا�نجوری شدم؟؟؟نكنه دارم خل م�شم..؟؟؟
شا�د ازتنها��ه....شا�د ا�سرده شدم...نم�تونم تنها باشم..عادت ندارم...دارم دق م�كنم...ه�چ كاری نم�تونم انجام بدم..زندگ�م درش تخته شده...دارم حال روازدست م� دم با �كرآ�نده..نم�تونم بمونم..م�خوام برگردم....�عن� با�دبرگردم..من آدم ا�ن حر�ان�ستم...

Thursday, December 12, 2002



هر وقت مملكت آماده شد ،لط� كن�ن خبر بد�ن كه شاهزاده رضا پهلوی بدجور منتظره....ط�ل� ازذوقش خواب نداره....ول� خدا��ش ا�ن لهجش منو كشته...

Wednesday, December 11, 2002



خبرهای رس�ده ازا�ران ...
درراستای تجمع های دانشجو�ی ،كه البته بعضی ازدب�رستان�ها هم همراه بودن ،مطلع شدم كه دبستان�ها هم ب�كارننشستند ودست به تشك�ل گروه های مختل� زدن...�كی ازا�ن گروه های آزاد�خواه كه تو �ك� ازمدارس مذهب� درجه اول تشك�ل شده،شامل شده ازچهار�ا پنج ن�ركه سردسته شون دخترخاله بنده، ه�ت ساله ازتهرانه....(حالا چرا بچه ا�نجوری شد،نم�دونم..)البته اسم گروه‘‘ بارب�ه�‘‘ كه به نظرنم�اد ربط� به مسا�ل س�اسی واعتقاد� داشته باشه ..ولی خب!!بازم شروع خوب�ه ...
�عال�ت های ا�ن گروه هنوزب�ان نشده ولی به احتمال نودونه درصد ،شعار ا�ن گروه همون‘‘ دانشجو حما�تت م�كن�م‘‘ه....
ب�چاره خاله من..ا�ن بچه بزرگ بشه،چی م�شه...!!!!!

Tuesday, December 10, 2002



�ه وقتها�ی حالت خوبه �قط �كر م�كن� كه حالت خرابه....ا�نونم��همی تا وقتی حالت ازاون� كه بود بدترم�شه ،تازه متوجه م�شی كه حالت چقدر خوب بوده...
الان من ا�نجوری شدم....حس م�كنم د�گه ازا�ن بدترنم�شه..حس م�كنم حال د�روزم با همه بد�ش خوب بوده...
وقتی م��همی نزد�كتر�نهات ،چ�زی روم�دونستن كه سالها ازت پنهان كردن..چ�زی كه به ق�مت ازدست دادن خانوادت تموم شده...چ�زی خراب شده كه د�گه جبران نم�شه...چ�زی كه تو هم�شه ازنداشتنش غصه خوردی و آرزوی داشتنشو كرد�....
وقتی به زمانی برم�گردم كه احتمالا توجمعی قرارگر�ته بودم كه همه م�دونستن ،بجزمن....همه م�دونستن چه بلا�ی داره به سرم م�اد،چ�ز� نگ�تن كه ه�چ ،خودشون باعث بدبخت�م شدن....احساس خ�ه گی بهم دست م�ده ....
احتمالا تودلشون بهم م�خند�دن..احتمالا پ�ش خودشون �كر م�كردن عجب مزه ا� داره بلا�� سركسی ب�اری كه جبرانی براش نباشه.... تازه معنی همه اون ر�تارها،حر�ها، خنده ها،دوست�های ظاهر�،دلسوز�های مشكوك روم��همم....
احساس م�كنم خورد شدم...احساس م�كنم شكستم...با خودم �كر م�كنم پس چرا آت�ش نم�گرم؟چرا عصبانی نم�شم ؟چرا �حش نم�دم؟چرا گر�ه نم�كنم؟
�قط احساس م�كنم خورد شدم..هم�ن...صدام درنم�اد....

Monday, December 09, 2002

سرم اگر برود.....
...........
كاش م�شد�ه مقدارازحال خوبم روبرا� مواقع ن�ازذخ�ره م� كردم....

Sunday, December 08, 2002



سا�ت ب�چاره من به چه روزی ا�تاد...:((
اومدم ابروشو بردارم ،زدم چشمشو كور كردم....:((
.......
كسی كلاس كامپ�وترتضم�نی ،سراغ نداره؟؟؟؟



با تشكراز همه دوستانی كه به من ا�م�ل م�زنن وازمن م� خوان كه برای وبلاگم س�ستم نظرخواهی بزارم ولی متاس�انه �ا خوشبختانه با�دبگم، توض�ح مهمی كه احسان برای كسانی كه م� خوان ازا�ن س�ستم است�اده كنن داده،شامل حال من م�شه ودرنت�جه �ا با�د �كروبلاگ روازسرم ب�رون كنم و به خواندن كتاب داستان بپردازم و�ا ا�نكه �قط ازا�نترنت برا� چت كردن است�اده كنم....
به دل�ل ا�نكه �علا ازنظرروحی وموقع�تی شرا�ط خوبی ندارم وخ�لی تنهام ، نوشتن برام سرگرم� خوب� هست ،بنابرا�ن �علا �قط م�نو�سم و م�خوانم .سعی م�كنم كه د�گه با ا�ن استعداد خ�لی كمی كه دارم ،دخالت در كار �صحاوعلمای ا�ن خطه نكنم.....
ازاونجا�� كه سواد ناچ�زی دراست�اده ازم�ل باكس ومس�ج خواندن ومس�ج دادن در�اهو مسنجر دارم ،ازدوستانی كه م�خوان با من ارتباط برقرار كنن،خواهشمندم به وس�له ا�ن س�ستم با من تماس بگ�رن.....
باشد كه روزی من هم ازا�ن نعمت بهره مندگردم...
پ� اس:شهامت روحال م� كن�ن؟؟؟

Saturday, December 07, 2002

ر�راندوم ،ر�راندوم ،دولت با را� مردم..


عجب مردم پرتوقع شدن ها،چه غلطاااااااااا...!!!!
روبد� پس �رداحتما م� خوان رهبرم كله پاكنن، زبونم لال.... ملت به ا�ن بی چشم و رو�ی نوبره والا....




بالاخره نوشته های منم انقدرز�اد شد كه �ه قسمت�ش ر�ت توآرش�و....
.....
درضمن ،چشمم به درم�ل باكس خشك شد(�علش درست بود؟؟)...:(


قد�ما ا�نجوری رسم بود كه هركس ازمادرش قهرم�كرد م�ر�ت خواننده م�شد،ا�ن روزا د�گه خواننده شدن به صر�ه ن�ست...هر كس قهر م�كنه م�ره تلو�ز�ون بازم�كنه...ه�چ كاری هم نداره..�ه گاراژ�ا ز�رزم�ن م�خواد ،�ه تل�ن ،با �ه دورب�ن ��لم بردار�.....دروهمسا�ه وبروبچه های محل و�ك و�ام�ل هم اگه كمك كنن ،بد ن�ست..خب دست تنها نم�شه كه... ا�ن وسط هركس از همه پروتر باشه ،م�شه مجر�...
حالا ا�ناروگ�تم واسه چ� ،واسه ا�نكه دلم ازدست ا�ن تلو�ز�ونها خونه به خدا..
حالا ا�نا بماند، همه ا�نهابه كنار...ا�ن رود�گه نم�تونم تحمل كنم ...�ه شو� تلو�ز�ونی هست به اسم پرچونه...�ه پسر مزخر� و پرو و ب� ادب هم مجر�شه....ه�چ كار به خصوصی انجام نم�ده..م�اد جلوی دورب�ن مثل چوب خشك وا�م�سه و تل�ن جواب م�ده...كه مثلامن دارم برنامه اجرا م�كنم...
چرت و پرت سرهم م�كنه ،به خورد مردم م�ده...مثلا به قول خودش ابتكار به خرج داده وراجع به موضوع ها�ی بحث م�كنه كه تاحالا ه�چ كس راجع به ا�ن موضوع هابرنامه اجرا نكرده...
از روابط دخترو پسرها قبل از ازدواج م�گه...از سكس داشتن قبل ازازدواج وهرچ�ز د�گه ای توا�ن زم�نه ها...قربونش برم ما هم كه كشته مرده ا�ن جور بحث ها��م..
خلاصه هرچ�زی كه نظرخودش هست روبه مردم تحم�ل وتلق�ن م�كنه...به طورمثال م�گه تمام دوست�ها� قبل ازازدواج به منظورداشتن سكسه...دختر چاق رو كسی دوست نداره...زنها به مردها خ�انت م�كنن...و از ا�ن چ�زا..درا�ن ب�ن هم از گ�تن ه�چ چ�زی برای بدجلوه دادن شخص�ت دخترا در�غ نم�كنه...(البته الان بهش بگی،ا�نا روتوگ�تی،م�گه نه من نگ�تم)...حالا مشكلش چ�ه ..؟!!خدا م�دونه...
من بارها د�دم كه دخترو پسر،زن ومرد،پ�رزن وپ�ر مرد زنگ زدن وازدستش بخاطر گ�ته هاش عصبانی بودن.....(اگر ا�نو بگ�..م�گه اونا نظرشون رو گ�تن..!!)خلاصه ا�نكه كم نم�اره...واسه هرچ�زی �ه جوابی داره...
هر وقت بر حسب ات�اق ا�ن برنامه رود�دم، كلی حرص خوردم... تا ا�نكه د�روز دوباره به طورات�اقی د�دم داره برنامه اجرا م�كنه..موضوع برنامش شكا�ت بود(خودش م�دونه چقدرشاكی داره...�ه برنامه اختصاص داده به ا�ن موضوع)...
منم د�دم بهتر�ن �رصت برا� عرض ارادته...تل�ن رو برداشتم وزنگ زدم...
كسی كه گوشی رو برداشت ازمن پرس�د مخال�ی �ا موا�ق...بعد هم �ك ربع من روگذاشت روی هلد...كه آقا آمادگ� جواب دادن داشته باشه....
-ب�رما��ن ،بهروز هستم...روی ار هست�ن..
-(مرده شوراون صداتو ببرن)سلام..من زنگ زدم كه بگم منطقت اشتباهه...
-چه منطق�؟؟
-(خط مشی برنامه �ادش ر�ت!!) همون منطقی كه م�گه خانوما ب� منطق واحساسات� هستن..همون منطقی كه تا م�خوای راجع به خانوما حر� بزنی ،ازبوی قرمه سبزی وپ�از م�گ�..همون منطقی كه م�گی زن چاق نم�تونه د�ت داشته باشه..همون منطقی كه م�گی هر گونه روابط قبل ازازدواج برای تن خانومه..همون منطقی كه م�خند� وم�گ� با س�نه خانومها ب�زنس م�كنن....چرا به شخص�ت زنها توه�ن م�كن�؟؟ تو چه حقی داری ا�نجوری درباره خانوما حر� بزن�؟؟؟(حالا �هم�دی كدوم منطق؟؟)
-شما هم�شه برنامه منو نگاه كرد�ن؟؟
-چطور مگه؟؟
-�قط بگو آره �ا نه؟؟
-آره من نگاه كردم...
-اگه خوشتون نم�اد، چرا نگاه م�كن�ن؟؟
-(چه ربطی داشت؟!؟)مگه موضوع ا�ن برنامت شكا�ت ن�ست؟؟؟من زنگ زدم شكا�ت كنم..
-خب من توه�ن نكردم ....شما گوش ندادی درست..ن�هم�دی من چی گ�تم..اگه �هم�د بودی ،ا�نجوری نم�گ�ت�...م�گم احساساتی هست�ن برای هم�نه د�گه..زودی آت�شتون تند م�شه و بی منطق حر� م�زن�ن..(وكلی دری ور� د�گه...)...الان ب�ست م�ل�ون ن�ر دارن صدای شما رو م�شنون...
-(ب�ست م�ل�ون..!!)شما الان به من توه�ن كرد�!!!!!تو خط مشی برنامت توه�ن وب� احترامی به خانوماس...ازت ب�شترازا�ن نم�شه انتظار داشت ...منطق من ا�نو م�گه كه ا�ن �ه اصله كه هركس جنس خودشو برتر بدونه ....اگر اززنها د�اع م�كردی تعجب داشت......�قط م�خواستم ا�نو بگم كه حر� م�زنی پاش وا�سا ،بگو آره من گ�تم...
-خب ا�ن نظر شماست....(با كلی دری وری د�گه)
-اگر ا�ن نظر منه ،پس چرا حت� مردها هم زنگ م�زنن م�گن تو شخص�ت زنهای ا�رونی روخورد م�كن�؟؟(اشاره به تل�ن قبل�)
-نه ،كی گ�ت ؟؟شما �ه مثال ب�ار..
-(...........چی بگم والا!)خب ممنون ..كاری نداری شما...؟؟؟(كاشكه منودعوت م�كردی تو برنامت تا مثالش رو حضوری نشونت م�دادم)
....
-الو ،ب�رما��ن،بهروز هستم
-طر�دار دموكراسی ب�ان هستی ،نه؟؟
-بله ،چطور مگه؟
-منم هم�نطور...شما خ�لی بی ادب و پرو هست�...
-ا�ن نظر شماست...ناراحت�ن شوی منو تماشا نكن�ن...
-پس غلط كردی موضوع برنامت رو شكا�ت گذاشت�...نكنه انتظار داشتی موا�ق هات زنگ بزنن وشكا�ت كنن..؟
-شما �ه مثال بزن�ن....(لوووووووووووووووول)
.. ......
. ......
. ....خب و�ژگی برنامه ما ا�نه كه حت� مخال� ها هم م�تونن راحت نظرشون رو عنوان كنن...تا ه�ته بعد بای با�...
بری بر نگرد��������ی
من ن�هم�دم چی شد،مطمئنم خودش هم ن�هم�د...

Friday, December 06, 2002




امروز زنگ زدم شوی پرچونه...همون پسره كه ه�ته ا� �ه بار م�اددوساعت تموم مخ مردم رو بكار م�گ�ره و�ه مشت اراج�� م�گه...
كلی عصبی شدم ا�ن د�عه...بنابرا�ن زنگ زدم هرچی دلم خواست گ�تم..طبق معمول �ا م�زد ز�رش م�گ�ت من نگ�تم �ا �ه جوری ماستمالی م�كرد ...
الان اصلا حالم خوش ن�ست ،شا�د بعدا كاملا راجعبش بنو�سم...:(

Thursday, December 05, 2002




ملالی ن�ست جز رد شدن در امتحان كتب� رانندگ�...:(

Wednesday, December 04, 2002




امروز، �كی از كانال های direct tv داشت ��لم س�ب ساخته مخملبا� رو نشون م�داد....قبلا ا�ن ��لمو د�ده بودم ولی دوباره نگاه كردم...
دم مخملبا� گرم ،خوب پولی ازنما�ش دادن بدبخت�های مردم م�زنه به ج�ب...!!!
به سراغ من اگر م� آ��د، نرم وآهسته ب�ا��د،مبادا كه ترك بردارد چ�نی نازك تنها�ی من...


حالا شما ب�ا�ن،ترك هم برداشت �دا� سرتون،چ�نی مال شكستنه د�گه..!!


ب�چاره ا�ن منحنی خواننده های من ،دچار سردرگمی عج�بی شده....نم�دونه بالا بره �ا پا��ن ب�اد؟؟؟
�علا كه بعد از�ه صعود قهرمانانه، با مخ داره م� خوره زم�ن:((

Tuesday, December 03, 2002



امروز م�خواستم راجع به �ه موضوی د�گه بنو�سم ولی قبل ازا�نكه شروع به نوشتن كنم،ات�اقی به ا�ن آهنگ برخوردم...البته من قبلاا�ن موز�ك و�د�و رود�ده بودم،چند�ن بار ازتلو�ز�ون های لوس آنجلسی پخش شده بود....
توا�ن ك�ل�پ و�د�و�ی صحنه ها�ی ازهتل تماشا ،بازارمروار�د ،هتل شا�ان كه همه قسمتها�ی ازجز�ره ك�ش هست رو نشون م�ده.....چ�زی كه من بهش معترضم،ا�نه كه چراتا حر� از ب�ت المال م�شه،بجای نشون دادن و به تصو�ر كش�دن خونه ها،و�لاهاوقصرها � مصادراتی ،�عنی پول خمس وزكاتی كه به زورگر�ته شده...(ا�ن خونه هانمازهم داره؟!؟!)اتومب�ل ها� آخر�ن مدل،س�رهای خارجی مسوول�ن امر(مامور�ت كاری البته..!!!)كه بعضی وقتا خانواده و �ك و �ام�ل هم همراه هستن ،حسابهای بانك� و خ�لی چ�زا كه نم�شه گ�ت ولی همه م�دونن و صد البته ازهمه مهمترخانومای رنگارنگ ،جورابای لنگه به لنگه.....،قسمتها�ی ازكشور كه آباد شده رودرقالب ب�ت المال و حق ضا�ع شده مردم نشون م�دن .
چرا انقدرسطحی شد�م؟؟؟ ....آ�ا خوب بود كه ا�ن هتل ها ،ا�ن رستوران هاو هزاران امكانات د�گه ای كه الان تو ك�ش به وجود اومده ،به وجود نم�ومدومثل جاها� د�گه ا� ازكشوربكرومتروك م� موند؟؟؟اونوقت پولش كجا م�ر�ت؟؟؟لابدبه خ�ابان خوابها م�رس�د؟!؟!؟
آخه چرا انقدر تنگ نظر�م؟؟؟
چرا تا حر� از ب�ت المال م�شه ،چهارتا هتل و زرق و برق نشون م�د�م؟؟
چرا هرچی م�گن ،زود باور م�كن�م؟؟...اگه ا�ن پول ب�ت الماله كه صر� آباد سازی گوشه ا� ازوطن شده ،كاش همه ب�ت المال برای ا�ن منظور است�اده م�شد ....ا�نجوری شا�د �ه قسمت� ازا�ن امكانات به مردم برم�گشت و قلپی تو گلوی آقا�ون مسوول�ن نم�ر�ت......
هرچ� م� خوام ه�چ� نگم ،انگارنم� شه !!!

Monday, December 02, 2002

ر�تم به صحرا،د�دم قورباغه
گ�تم قورباغه،دماغت چاقه؟
ر�تم به صحرا،د�دم �ه لاك پشت
گ�تم به لاك پشت،قرت مارو كشت
ر�تم به صحرا،د�دم مارمولك
گ�تم مارمولك،ع�دت مبارك!!



مسخره ست ،نه؟!؟هرقدرهم كه مسخره باشه،مسخره ترازخوندن سرود ای ا�ران توسط گروه boys كه اسم خودشون روبچه ها� ا�ران گذاشتن ،ن�ست......
خوندن سرود ملی �ك كشور ،حق مسلم هرتبعه اون كشوره ....اما وقتی ا�ن سرود از تلو�ز�ونهای آزاد� خواه(خودشون ا�نطورم� گن!!) پخش م�شه ،درحال�كه صحنه ها�ی از تظاهرات دانشجو�ی رو نشون م�ده،مسخره تر�ن موز�ك و�د�و�ی م�شه كه به عمرم د�دم...

Sunday, December 01, 2002

محرمانه....


آخه خواهرجون،�دات بشم ،قربون اون شكل ماهت برم من... من اگر گ�تم م�تونی در نبود من ،از وسائلم است�اده كن�،منظورم ا�ن نبودهرروز شوی لباس بزاری كه؟؟؟
خوب شد من گ�تم بر م�گردم!!...اون از ه�ته قبل كه گ�تی: هروقت خواستی ب�ای ،برای خودت �ه سری لوازم آرا�ش بخر،ا�نم ازحالا كه هرروز �ه رنگ لباس م�پوشی و دائم مهمونی تشر�� داری ..
�كر م�كنم توتنها كسی هستی كه از برگشتن من خوشحال نم�ش�.....
انصا�م خوب چ�ز�ه والا..!!!

اومدن من ا�نجا اگر ه�چ دل�ل مثبتی نداشت ،�ه �ا�ده خوب داشت واون ا�نكه دختر دا��م كلی از تنها�ی دراومد..!!!�ه همبازی خوب پ�دا كرد...البته درسته كه از نص� سن منم كمترداره،ولی خب ،بچه های ا�نجا سن وسال حال�شون نم�شه كه...
ب�ن تمام باز�ها�ی كه با هم م�كن�م(منظورم همون بلاها�� هست كه سرم درم�اره)با ا�ن �كی از همه ب�شترحال م�كنه: شب و نص� شب، گوشه كنار خونه قا�م م�شه و �هو مثل دراكولا(�ه خورده بدترالبته)جلوم ظاهر م�شه...كه بعضی وقتا با صدای ح�وونای مختل� هم همراهه..... من كه با چشمای ازترس گردشده ودست وپای لرزون، به حال سكته م��تم ،كلی م�خنده وك�� م�كنه....
خب د�گه!!! ا�نم �ه مدلشه.......

Saturday, November 30, 2002




نه دلم گر�ته...نه خوشحالم...نه ناراحت....نه سرحال...ه�چ طور�م ن�ست!!!...�قط �ه خورده خوابم م�اد.....
آهان، �ه چ�ز�....دلم م�خوادخ�ش كنم.....!!!!
خدا�ی نكرده دا�ی رو نم�گم ها......


عجب بارونی اومد....عالی بود....هوا شده مثل غروب روزای بر�ی تو ا�ران.....
پشت پنجره وا�م�ستادم و به آسمون نگاه م�كردم ..هوا �واش �واش تار�ك م�شدو من نگران مامانم بودم كه چرا د�ر كرده...انقدر به مس�ر كوچه خ�ره م�موندم تا از راه برسه........
با �ه چا� گرم كنار شوم�نه دورهم م�نشست�م وحالا نخند، كی بخند...د�گه هوای گر�ته ب�رون اصلا برام مهم نبود....
اما ا�نجا منم دلم با آسمون گر�ته...
البته كه ا�شون بهتراز مام�دونن!!!!!!!(اشاره به صحبتها� حجت الاسلام والمسلم�ن ،جناب آقا� حسن�)

Friday, November 29, 2002



د�شب تو جمعی قرار گر�تم كه بعد از ا�نكه حر�ها و اظهار نظرهاشون راجع به تمامی مسا�ل روز به پا�ان رس�د،شروع به پ�دا كردن سوژه برای سربه سر گذاشتن و خند�دن كردند..به اصطلاح شوخی كردن.....
من آدم خشك و به قول معرو� بی جنبه ا� ن�ستم .....ولی نم�دونم چرا د�شب اصلا حالم خوش نبود و حوصله شوخی نداشتم ...شا�د هم به ا�ن دل�ل بود كه موضوع بدی رو برای شوخی انتخاب كرده بودن...موضوع� كه من اصلا دوست نداشتم به مسخره گر�ته بشه...
در حق�قت حر� اول من ا�نه كه آدما چرا با�د برای خند�دن، سوژه انسانی انتخاب كنن؟؟؟ا�ن همه موضوع برای خند�دن و شوخی كردن...چه لزومی داره كه سربه سر بق�ه بزار�م؟؟؟
حر� بعدی من ا�نه كه، با�د تو ا�نجور مواقع چ�كار كرد؟؟در مواقع� كه دلت نم�خواد باهات شوخی كنن !!!
البته من اگر تو جمعی از دوستام باشم،خ�لی راحت عنوان م�كنم كه مثلا من خوشم نم�اد راجع به �لان موضوع با من شوخی بشه.... ولی پ�ش م�ادموقع� كه با جمع� كه توش قرارگر�تی رودربا�ستی داری و نم�تونی همچ�ن حر�ی بزن�...
سوال� كه د�شب برای من مطرح شد ،ا�ن بود كه واقعا تو ا�ن شرا�ط با�د چ�كار كرد؟؟
بهتره كه به روی خودت ن�ار� و�ه لبخند كوچ�ك بزنی و بزاری هر جوركه م�خوان باهات شوخی كنن ؟؟؟�ا ا�نكه با�دعصبان� بشی و احتمالا با گر�ه بگ�، بس كن�ن د�گه....؟!!؟
من د�شب راه اول رو ر�تم ولی به نظر خودم اشتباه كردم.....چون الان كلی حر� تو گلوم گ�ر كرده....


واااااااااای كه چقدر خوشحالم.......تو راه برگشت از مهمونی امشب بود�م كه ، �كر م�كردم كلی دلم گر�ته،ب�ام �ه خورده بنو�سم تا حالم خوب بشه....ولی الان انقدر حالم خوبه كه ه�چ وقت بهتر از ا�ن نبوده...البته دروغ چرا؟!!
بهتر از ا�ن هم بوده ولی الان هم ب�نها�ت خوشحالم....

صبر كن�د �ه ج�غ كوچولو بزنم اول.........

تو سا�ت جارچی ،خانومی به اسم خاتون راجع به وبلاگ من نوشته ......اصلا باورم نم�شد به ا�ن زودی وبلاگم خواننده پ�دا كنه.... داشتم �واش �واش منزوی م�شدم و پ�ش خودم �كر م�كردم كه نوشته هام رو ه�چوقت، ه�چكس نم�خونه...

خاتون جون خ�لی ممنون كه به من سر زدی و نوشته هامو خوند�...حالا د�گه اصلا ناام�د ن�ستم....

(�ه ج�غ كوچولوی د�گه)....

شا�د به نظر ب�اد ،�ه خورده ز�ادی دارم ذوق م�كنم...ولی م�خوام دق�قا احساسم رو بنو�سم....خب مگه چه اشكالی داره آدم ذوق كنه؟؟؟
در حق�قت،تو ا�ن لحظه ، ه�چ چ�ز به اندازه ا�ن نوشته، نم� تونست منو انقدر ه�جان زده كنه....

دوست دارم احساساتم رو بدون كوچكتر�ن دخالتی ،موبه مو �ادداشت كنم .......چ�زی كه من از اول�ن روز ساختن ا�ن وبلاگ تصم�م گر�تم.م�دونم چند وقت د�گه، از باز خوانی ا�ن مطلب لذت م�برم...

�ه پی اس كوچولو:استادبزرگوار،پ�ام چرند�ات�، خ�لی مرس�.....

Thursday, November 28, 2002


*Happy Thanks Giving Day*


كشتم خودمو با ا�ن تنكس گ�و�نگ د�......آخه خ�ل� به نظرم جالب م� �اد....

دار�م م�ر�م �واش �واش..ولی اصلا حسش ن�ست ....حتما كلی با�د معذرت خواهی كنم كه تو رو خدا ببخش�دنا......تقص�ر من شدواز ا�ن صحبتا...

م�گن بوقلمون خواب م�اره،من كه هنوز نخورده ،خوابم گر�ته...بلكه �ه �رجی بشه ، بتونم شبا بخوابم....

زهره احتمالا اصرار م�كنه كه بمونم ولی اصلا حوصله ندارم.......

Wednesday, November 27, 2002



عجب گ�ری كردم به خدا!!!!...مهمونی گر�تی ،خب خودتم زنگ م�زدی مهموناتو دعوت م� كرد�،مگه مامان من مهمونی
م� گ�ره ،زنگ م�زنه كه تو مهموناشو دعوت كن�؟!.....وقتی كه از من خواستی ا�ن كارو بكنم،با�د �كر ا�نجاشو
هم م�كرد�.اگه خ�لی وقتش برات مهم بود لااقل تاك�د م�كرد�.....حالا هم زنگ زدی چ� رو ثابت كن�؟؟؟؟كه من چون د�ر گ�تم،مهمونات جای د�گه قرار گذاشتن؟؟؟م�خوای بگی تقص�ر منه كه د�ر گ�تم..؟؟
خب حالا زنگ زدی گ�تی، ..كه چی مثلا ؟!؟!؟باشه ،تقص�ر من، راحت شد�؟؟؟؟؟
عجب مص�بت�ه به خدا ......تو لوس آنجلس د�گه ا�ن ر�تارا بع�ده......بابا قربون ا�ران به خدا....
جالب ا�نجاس كه اونم زنگ زده گ�ته ،چون منو د�ر دعوت كردن ،نم� �ام..........ا�ن ا�ران�ا كی م�خوان از ا�ن مسخره باز�ا
دست بر دارن؟؟؟
آخه ا�ن چه رسم�ه كه با�د ازدو ه�ته قبل بگن مثلا �لان شب ،�لان جا دعوت�ن؟؟....
تو رو خدا بس كن�ن ا�ن خاله زنك باز�ارو.......

آخ�ش راحت شدم.........

�اد اون شب� ا�تادم كه مهمونی داشت�م و من �ادم ر�ت �كی از عموهامو دعوت كنم...خ�لی خنده دار شده بود..همه منتظر بودن كه ب�ان و شام رو شروع كن�م...غا�ل از ا�نكه بنده اصلا دعوتشون نكرده بودم:::))))
بابام انقدر بدوب�راه گ�ت كه اشك منو در اورد ،بعد هم كه زنگ زدم و گ�تم حالا ب�ا�ن...خانومش خودشولوس كردو گ�ت نه مرسی ما شام خورد�م ،دار�م م� خواب�م د�گه..!!!!
حالا ساعت هشت شب بود و در خونشون چسب�ده به در خونه ما......نكته جالب ا�نجاست كه خانوم تازه ساعت سه بعد از ظهر از خواب بلند م�شه...چه جور�ه كه هشت شب خوابش م�بره؟؟؟؟

اصلا به درك كه ن�ومدی ..بهتر...!!!!!!!!



واقعا نم� دونم چرا بعض�ها هم�شه دوست دارن كه مورد ترحم واقع بشن ..با ا�نكه از همه نظر شرا�ط خوبی دارن ، هم�شه ناله م�كنن و خودشونو ب�چاره جلوه م�دن!!!
ا�ن ا�رد از ترحم د�گران چه سودی م�برن؟؟؟.....پ�ش خودشون چی �كر م�كنن؟؟؟؟.....جز ا�نكه زندگ�ی بق�ه رو مختل كنن،ن�ع د�گه ای هم م�برن؟؟؟
آخه تا چه حد آدم م�تونه از خود راضی باشه؟؟؟؟....
كاش آدما �ه خورده تو ر�تاراشون تجد�د نظر م� كردن!!!!!

Tuesday, November 26, 2002



�ه نكته مهم كه از اول�ن روز ساختن ا�ن وبلاگ متوجه شدم، ا�نه كه من اصلا بلد ن�ستم بنو�سم...�عنی ه�چوقت ننوشتم....تو دوران مدرسه چند وقت �ه بار بهمون م�گ�تن انشا بنو�س�ن كه اكثرا خاله زحمتشو برام م� كش�د...از وقتی هم كه وارد دانشگاه شدم...گاهی وقتها برای بعضی از واحدها م� با�ستی تحق�ق بنو�سم...كه اون هم از روی مجله و كتاب كپی م�زنم...البته من �قط ن�ستم كه ا�ن كارو م�كنم ..اكثر�ت قر�ب به ات�اق از هم�ن متد است�اده م�كنن...م�مونه نوشتن خاطرات كه باز ه�چوقت ننوشتم..چون هم�شه �ه گوشی برای شن�دن حر�ام بود....
ا�نهارو گ�تم كه �عنی من ه�چوقت نم� دونستم نوشتن ا�نقدر سخته.....
بعضی از ا�ن وبلاگ هاروكه م� خونم تازه م� �همم چقدر از مرحله پرتم....نه ه�چی خوندم نه چ�زی بلدم....
خلاصه كلی نا ام�د شدم...
تصم�م گر�تم تا ا�نجا هستم، ب�شتر وقت صر� نوشتن كنم ...هم�نكه �رصت ب�شتری دارم و هم ا�نكه كاركردن با ا�نترنت راحت تراز ا�رانه.....

از خودم لجم م� گ�ره.....خ�لی زود احساساتی م� شم، به قول معرو� جو م�گ�رتم....با �ه حر�، �ه پ�غام ،�ه آهنگ همه اون چ�زا�ی رو كه به سرم اومدن رو �قط تو �ه لحظه �راموش م�كنم و به كل نظرم عوض م�شه...خ�لی ب�شتر از اونی كه طر� منظورش بوده....بعدا كه همه چ�ز به حالت اولش برم� گرده و احساساتم �روكش م�كنه، تازه م� �همم موضوع رو نبا�د ا�نقدر جدی م�گر�تم..........آخ كه من چقدر خررررررم!!!!!!!!
پ�غام �رستاد كه �رستاد ..الاغ جون، �ادت ر�ت همه چ�؟؟؟
بگذر�م م م....ا�نو نوشتم كه چند وقت �ه بار از روش بخونم ، بلكه آدم شم....

�ه لحظه ها�ی خ�لی برام ش�ر�نه...مثل وقتی كه مامان جون موهامو م� با�ه....

Monday, November 25, 2002




چه مزه ای داره وقتی بعد از دو سال ب� خبری ازكسی كه خون و پوستت از اونه، �ه آ�لا�ن م�گ�ر�.
حالت دگرگون م�شه وقتی اسمشو م� ب�نی ،اشك تو چشمات جمع م�شه وقتی رو آدرسی كه داده كل�ك م�كن�........................................



باز بی خوابی زده به سرم....ساعت3:25صبحه و من هنوز نخواب�دم...چند وقت �ه بار خوابم به هم م� ر�زه ...همش وسوسه م� شم ب�ام �ه چ�زی بنو�سم ولی وقتی شروع به نوشتن م� كنم نم� دونم چی بنو�سم..جالبه،نه؟!؟!
�ه بنده خدا�ئ
برام آ�لا�ن گذاشته كه بلاگ من رو تو سا�ت بلاگنما اول�ن ن�ر نوشتن....خب دستشون درد نكنه...پ�شر�تم خوب بوده ...ن�ومده اول شدم...!!

ساعت4:30 هر روز صبح ،�واره ها� دور تا دور خونه روشن م�شن و شروع به آبپاش� چمن ها م�كنن...�ه صدا�ئ شب�ه صدا� ان�جار داره...الان پنج ماهه كه من ا�نجام و هنوز به ا�ن صدا عادت نكردم...4:30 هر روز صبح �ه سكته ناقص م�زنم......

آدرس وبلاگم رو به مامانم دادم كه اگه وقت كرد برام ا�م�ل بزنه و از سا�ت قشنگم تعر�� كنه........�ك� از مز�تها� خوب ا�ن وبلاگ ا�نه كه د�گه لازم ن�ست روزی چهار بار برنامه روزانمو تا�پ كنم....آدرس م�دم ،خودشون م� �ان م�خونن...!!!!!....!!

Sunday, November 24, 2002


راست� آل�سا ا�ن ه�ته سگش رو با خودش اورده ....سگه خ�ل� خره..همش به آدم زل م� زنه ..چند وقت �ه باربراش پارس م� كنم كه حواسش جم شه...(خدابه دا�ئ رحم كنه مامان جون ا�نارونخونه ..)
�اد خداب�امرز سگ خودم ا�تادم...چقدرا�ن ح�وون مودب بود...گرچه برا� نگهدار�ش خ�ل� عذاب كش�دم،ول� كاشك� هنوززنده بود.....ب�چاره سگه ،م� گ�تن آپارتمان�ه ول� بدبخت ازآپارتمان چ�ز� بجز دستشو�ئ پارك�نگ ند�ده بود...
مامانم روز� صد د�عه پارك�نگ روآب وآبكش� م� كرد...مامان جون هم كه د�گه كم مونده بود ازخونه ب�رونم كنه...موضوع نگهدار� سگ ا�نقدرجد� شده بود كه بابا جونم راجع به سگ حر� وحد�ث م� گ�ت....كه مثلااگه سگ تو خونه باشه،.....�رشته ها در م� رن ،....بركت از خونه م� ره واز ا�ن صحبتا....خاله م كه ه� زنگ م� زدوس�ارش م� كرد،هم�ن امشب بنداز�نش توكوچه...!!!!!!!! واقعا كه............
من كه د�دم هوا پسه و جون سگه در خطر،ر�تم آژانس هواپ�ما�� وبراش �ه بل�ط به مقصدجز�ره ك�ش گر�تم و�رستادمش پ�ش دوستم........ول� چ�ز� نگذشت كه دق كردومرد......حالاخونش گردن ك�ه،خدام� دونه...




چند روزپ�ش ،باشقا�ق آنلا�ن حر� زدم...گ�ت روز نهم آبان عقدكرده ...از خوشحال� گر�م گر�ته بود ...گ�ت خ�ل� دلش م� خواسته كه شاهد عقدش باشم...ه�ت سال با هم دوست بود�م ومن هم�شه منتظر د�دن همچ�ن روز� بودم...دلم م� خواست اول�ن ن�ر� بودم كه بغلش م� كردم و بهش تبر�ك م� گ�تم....وا� كه چه روز� رو ازدست دادم....شقا�ق جون الهئ كه س��دبخت بش� دختر!!.... كارات حساب كتاب نداره....خوب شد من از ا�ران اومدم ب�رون كه توبختت وا شه....

Saturday, November 23, 2002


كل�ت خارج� ند�ده بود�م كه د�د�م!!!..البته ق�متش �ه خورده بالاست.....روز� 75 دلار برا� انجام امور منزل.!!!!! (كل�تم نشد�م)



من نم� دونم،چرا بعض� از ا�ن ا�ران�ا دست به هركار� م� زنن تا �ه جور� ازكشورخارج بشن...منظورم اونا�ئ هستن كه از نظرمال� واجتماع� شرا�ط خوب� دارن..بابا تورو خدا بش�ن�ن سر جاتون...ا�نجا ه�چ خبر� ن�ست!!!!!!!
آسمون همه جا هم�ن رنگه ...آدم توآمر�كا هم �ه موقعه ها�ئ دلش م� گ�ره...من كه د�گه دارم م� پكم....منظورم وطن پرست� و از ا�نجور حر�ا ن�ست...(وطن ك�لو چنده!!)...منظورم ،دلتنگ�ئ...برا� تمام كسا�ئ كه دوستشون دارم...
برا� تمام اونا�ئكه وقت� كنارم بودن،وجودشون برام اهم�ت چندان� نداشت....حالا م� �همم عجب اشتباه� كردم......!!

Friday, November 22, 2002



م� خوام برم كاخ س��د به بوش بگم ...جون مادرت عوض ا�ن جنگولك باز�ا ،�ه �كر� بحال هم لسها بكن!!!



�ه ��لم قد�م�، از نوع ا�ران� تماشا كردم .........خودم م� دونم كار زشت� كردم!!! پر بود از كلمات لط�� وعاشقانه...!!!
...عشق مثل در�ا پاكه،...م�خوام باهات عروس� كنم،...ه�چكس خوشگل تراز تو ن�ست،...من دوست دارم،...با�د منوبگ�ر� وهرچ�زد�گه ا� توا�ن ما�ه ها...قشنگتر�ن صحنه ��لم جا�ئ بود كه بالاخره �ك� خر شدوبا ا�ن دختره عروس� كرد.....اشك تو چشمام حلقه زده بود!!!
نم� دونم ا�ن قد�م�ا چ� �كر م� كردن كه تا تونستن ��لما� آبگوشت� ساختن؟!آدم م� مونه بخنده �ا گر�ه كنه!!