Friday, December 06, 2002




امروز زنگ زدم شوی پرچونه...همون پسره كه ه�ته ا� �ه بار م�اددوساعت تموم مخ مردم رو بكار م�گ�ره و�ه مشت اراج�� م�گه...
كلی عصبی شدم ا�ن د�عه...بنابرا�ن زنگ زدم هرچی دلم خواست گ�تم..طبق معمول �ا م�زد ز�رش م�گ�ت من نگ�تم �ا �ه جوری ماستمالی م�كرد ...
الان اصلا حالم خوش ن�ست ،شا�د بعدا كاملا راجعبش بنو�سم...:(